یکشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۵

كارمندان در خصلت و منش

كارمندان در خصلت و منش
نكته‌ي 1:


هرگونه برداشت جزئی٬ کلی و یا بازچاپ در وبلاگ ها٬ سایت ها٬ ارایه از طریق موتورهای وبگردی از نوشتهكارمندان در خصلت و منش اداري برسه دسته اند فقط و فقط با ذکر کامل منبع به شکل زیر مجاز می باشد. متخلفین چون قانونی برای پیگیری وجود ندارد از خدا بترسید.


http://mystudent.persianblog.com/ بیگلو از بلاگ کلاس مجازی





كارمندان در خصلت و منش اداري برسه+يك دسته‌اند:


كارمندان مرغ صفت

كارمندان گربه صفت

كارمندان سگ صفت

+1. كارمندان اسب صفت (نجيب)


كارمندان مرغ صفت:


الف. نسبت به ساير همكاران خود كم تر كار مي كنند


ب. دير سر كار خود حاضر مي شوند


پ. زود محل كار خود را ترك مي كنند.


ت. گواهي هاي پزشكي و استعلاجي هميشه بخشي از زندگي كاري آنها است.


ث. در محيط كار زياد صحبت مي كنند.


ج. هميشه در خصوص كم بودن حقوق و مزاياي خود مي نالند.


چ. هميشه از كم بودن اضافه حقوق و پاداش خود مي نالند.


ح. خودشان را با ديگران زياد مقايسه مي‌كنند.


خ. مدام در حال تلفن زدن هستند.


د. موقع ارايه گزارش عملكردهاي خود، بسيار طولاني با شرح و تفسير فراوان مي‌نويسند. ( گزارش هاي چند صفحه‌اي جلد شده)


ذ. هر عملكرد ساده، روزمره و كوچكي را با شرح و تفصيل فراوان آب و تاب مي دهند.


ر. همه همكاران، هم قطاران و مديران از گزارش عملكرد آنها ناخواسته با خبر مي شوند.


ز. پشت سر همكاران خود مدام در حال بدگويي و كم ارزش جلوه دادن كار آنها هستند.


ژ. در طول ماه گزارشي مبسوط از عملكرد ويژه خود را به صورتي نواري ضبط شده براي همه تكرار تكرار و ارايه مي‌كنند.


س. با مديران به هيچ وجه در نمي‌افتند.




در يك جمله: مانند مرغ اگر تخمي بگذارند تا هفت خانه از هر طرف همسايه‌ها خواهند فهميد كه فردا صبحانه نيمرو خواهيم داشت.




كارمندان گربه صفت:


الف. نسبت به ساير همكاران خود، نشان مي دهند بيش تر كار مي كنند.


ب. آرام و به موقع سر كار خود حاضر مي شوند.( كسي از حضور و عدم حضور آنها زياد مطلع نمي‌شود)


پ. زود محل كار خود را ترك نمي كنند ولي بدون سر و صدا ترك مي كنند.


ت. گاهي از گواهي هاي پزشكي و استعلاجي در زندگي كاري استفاده مي‌كنند ولي هيچكس نمي‌فهمد به راستي علت بيماري آنها چه بوده است.


ث. در محيط كار كم صحبت مي كنند. ظاهرا راز دار و حرف نگه دار هستند.


ج. هيچگاه درباره حقوق و مزاياي خود صحبت نمي‌كنند. فيش حقوقي آنها جزو اسرار مگو است.


چ. هيچگاه درباره اضافه كار و تشويق هاي خود با كسي صحبت نمي‌كنند.


ح. خودشان را با ديگران مقايسه نمي‌كنند.


خ. خيلي كم و به ندرت مقابل گوش هاي تيز همكاران خود تلفن مي زنند.


د. موقع ارايه گزارش از به ذكر چند جمله ساده و كوتاه بسنده مي كنند.( گزارش هاي يك يا دو صفحه‌اي)


ذ. هيچ يك از همكاران، هم قطاران و مديران به جز مدير مستقيم او از گزارش عملكرد آنها با خبر نمي‌شوند.


ر. پشت سر همكاران خود صحبتي نمي كنند.


ز. تا كسي كاري به آنها نداشته باشد كاري به كسي ندارند.


ژ. اگر با مديران در بيافتند بي نهايت طاقت دارند ولي اگر لازم باشد در مقابل آنها مي ايستند و به آنها چنگ مي زنند.





در يك جمله: مانند گربه اگر كاري كنند هيچ يكي از اهالي خانه نخواهند فهميد كه كار كيست.




كارمندان سگ صفت:


الف. نسبت به ساير همكاران خود بسيار بيش تر كار مي‌كنند


ب. بسيار زود سر كار خود حاضر مي شوند


پ. بسيار دير محل كار خود را ترك مي كنند.


ت. گواهي هاي پزشكي و استعلاجي در زندگي كاري آنها جايي ندارد.


ث. در محيط كار اصلا صحبت نمي كنند.


ج. هيچگاه فيش حقوقي خود را واكاوي نمي كنند.


چ. هيچگاه از ميزان اضافه كار خود با خبر نيستند.


ح. خودشان را با ديگران در اين كه همكارانشان بيش تر از خود آنها كار مي كنند مقايسه مي‌كنند.


خ. مدام در حال تماس اداري يا مراجعه به دبيرخانه هستند.


د. موقع ارايه گزارش عملكردهاي خود، طولاني با شرح و تفسير مناسب همراه با پيشنهادات زياد مي‌نويسند. ( گزارش هاي چند صفحه‌اي جلد شده)


ذ. همه همكاران، هم قطاران و مديران مرتبط از گزارش عملكرد آنها با خبر مي شوند.


ر. پشت سر همكاران خود صحبتي نمي كنند.


ز. با مديران در نمي‌افتند. اگر مديري شيوه كاري آنها را نپسندد سريعا تغيير روش مي‌‌دهند.




در يك جمله: مانند سگ از صبح تا شب مي دوند، كار مي‌كنند و به مديران بالا دستي و سازمان خود وفادارند.


كارمندان اسب صفت (نجيب):


الف. به اندازه لازم كار مي كنند. كم كاري در مرامشان نيست.


ب. بسيار به موقع سر كار خود حاضر مي‌شوند


پ. موقع مناسب و پس از انجام كليه‌ي كارهاي خود محل كار خود را ترك مي‌كنند.


ت. گواهي هاي پزشكي و استعلاجي در زندگي كاري آنها فقط در مواقع لزوم جايي دارد.


ث. در محيط كار به تناسب امور محوله و اصول روابط انساني صحبت مي‌كنند.


ج. فيش حقوقي خود را جهت بررسي صحت موارد كنترل مي‌كنند. منتظر می‌‌مانند تا سیستم حقوق و مزایا براساس قوانین عمل كند. در غیر این صورت اعتراض خود را اعلام می‌کنند.


چ. از ميزان اضافه كار خود مطلع هستند.


ح. خودشان را با ديگران مقايسه نمي‌كنند.


خ. تماس‌هاي اداري يا مراجعه به دبيرخانه و ساير بخش‌ها را به تناسب و با برنامه‌ريزي منظم و مشخص دارند.


د. موقع ارايه گزارش عملكردهاي خود، متناسب با فعاليت‌هاي انجام شده با شرح و تفسير مناسب همراه با پيشنهادات كاربردي مي‌نويسند.


ذ. همه همكاران، هم قطاران و مديران مرتبط از نحوه عملكرد آنها مطلع هستند.


ر. پشت سر همكاران خود صحبتي نمي‌كنند.


ز. به توانایی‌های خود ايمان داشته و آن را با ساير همكاران مقايسه نمي‌کنند.
ژ. تمام توان خود را براي حل مساله به كار مي‌برد. قوانين در نظر او روشي براي حل مساله به صورت اصولي هستند. از قوانين براي ايجاد سّد و مانع در مقابل عملكرد سيستم اداري و همكاران استفاده نمي‌كند.


س. با مديران متخلف و قانون گريز به وسيله‌ي قانون مقابله مي‌كنند. در صورت نياز از طريق مبادي ذي ربط به پيگيري‌هاي لازم مي‌پردازند.




در يك جمله: مانند اسب نجيب است، به اندازه كار مي‌كند و به مديران بالا دستي و سازمان خود بر اساس قوانين و مقررات وفادارند.

نامديريت٬ سوءمديريت و مديريت

نامديريت٬ سوءمديريت و مديريت
نامديريت٬ سوءمديريت و مديريت (در ادامه مطالب مدیریتی -کارمندان در روش و منش اداری بر سه به علاوه یک دسته اند)
مديريت را تعاريف مختلفي كرده‌اند. در يك معنا و از يك رويكرد مديريت علم، فن و هنر تصميم‌گيري است. وظيفه‌ي اصلي مدير در اين نوع رويكرد تصميم‌گيري‌هاي علمي، صحيح و موثر است. مدير مي‌كوشد با استفاده از مجموعه‌ي داده‌ها و اطلاعات موجود يا توليد شده بر اساس ورودي‌ها/ خروجي‌ها صحيح‌ترين تصميم‌ها را اتخاذ نمايد. بهره‌گيري از نتايج خروجي‌ها براي بهبود كيفيت تصميم‌ها يكي از مهم‌ترين هنرهاي مدير است. عموما عارضه‌ي اصلي مديريت سوء‌مديريت است. سوء مديريت مانند سوء هاضمه در بدن انسان يا حيوان حالتي است در پيكره‌ي مديريت كه به علت ورودي‌هاي نامناسب ساير اجزاء دچار اختلال مي‌شوند. سوء مديريت عملي ناآگاهانه است كه مدير بر اساس مجموعه‌ي عواملي چون كمي دانش، نگاه غير تخصصي، كمدداشت منابع اصلي سازمان، ريسك ناپذيري يا ريسك پذيري خارج از قاعده، ورودي‌هاي نامناسب، پردازش هاي غلط، استفاده از تكنولوژي‌هاي نامناسب، نداشتن استراتژي، طرح‌ريزي استراتژي‌هاي غلط و درگيري در عمليات به جاي اهداف كلان سازماني، عدم شناخت جامعه‌ي مخاطب، عدم شناخت فرصت‌ها بالقوه و بالفعل داخلي و خارجي، كم اهميت جلوه دادن تهديدهاي بالقوه و بالفعل داخلي و خارجي، كارگزيني و به كار گماري اشتباه، چيدمان افقي و عمودي غير علمي، جايگزيني روابط بر ضوابط، دخالت در فرايند گردش كارها به جاي نظارت، غرق شدن در امور جزيي، عدم شناخت سايه‌ي سازماني، عدم بهره گيري از نتايج تحليل‌هاي حاصل از خروجي‌ها و ... اتفاق مي‌افتد. در مقابل واژه‌ي مديريت اصطلاح سوء مديريت قرار ندارد. بلكه سوء مديريت بيماري منتج از مديريت ناصواب براساس اشتباهات رايج يا غيرمعمول مديريتي است. در مقابل مديريت اصطلاح نامديريت قرار دارد. واژه‌ي نامديريت ناظر بر نوعي آگاهي معكوس و قصد و نيت است كه شخص به اصطلاح مدير با تعمد و آگاهي پيكره‌ي مديريت و سازمان را دچار سوء مديريت مي‌كند. مفهوم ضمني آگاهي معكوس دال بر حالتي است كه فردي از دانش، علوم، ابزارها و روش‌‌هاي مختلف در راستاي تحقق نيات منفي خود يا حزب متبوع يا دوستان خود استفاده نمايد. تفاوت ظريف نامديريت و سوء مديريت در اين است كه در سوء مديريت مدير ناآگاه نمي‌داند كه راه برگزيده چاره‌ي سازماني مناسبي براي رسيدن به سر منزل مقصود نيست. سوء نيت نداشته و تلاش مي‌كند پيكره‌ي سازمان را بهبود بخشد. تلاش مي‌كند از پيشنهادات مناسب بهره بگيرد. راهكارهاي گوناگوني را به اجرا مي گذارد. و در صورت وقوف و آگاهي بر بزنگاه‌هاي سوءمديريتي سريعا در صدد رفع آن‌ها برخواهد آمد. بر خلاف اين رويه، در نامديريت شخص مديرنما مي‌داند كه از دانش كافي براي مديريت سازمان برخوردار نيست و مي‌داند كه روش و شيوه‌ي مديريتي وي نتايج مناسبي براي سازمان به بار نخواهد آورد و عامدانه و آگاهانه در صدد تخريب سازمان است. چنين فردي خود محصول روابط سازماني ناسالم است. فرايند گزينش وي كاملا دستوري بوده و ملاك‌هاي ارزشيابي كيفي شغلي در انتخاب او نقشي ندارد. نامديران در گزينش مديران سطوح مياني و پايين دستي تلاش وافري در بهره‌يري از كساني مي‌كنند كه فرايند نامديريت را درك كرده و به آن دل سپرده باشند. مديرنمايان انتخاب شده نقشي جز تاييد منويات نامديران ارشد را ندارند. حتي با علم به اينكه تصميمات متخذه از هيچ پايه و اساس علمي و متقني بهره‌اي نبرده‌اند. در جلسات وظايف تمامي رده‌هاي پايين بيان نظرات موافقشان است. اصطلاحي چون "نظر موافق شما در اين خصوص" چيست؟!! مي‌تواند تكيه كلام مناسبي براي نامديران ارشد باشد. نامديران به طور معمول كمترين تماس را با رده‌هاي پايين چه از ابعاد انساني قضيه و چه از ابعاد نظارتي دارند. نامديران به طور متناوب در نقش‌هاي مرغ صفت يا گربه صفت ظاهر مي‌شوند. براي هيچ هياهو مي‌كنند و براي خراب‌كاري‌هايشان سكوت پيشه مي‌كنند. از كاركنان سگ صفت بيش‌ترين بهره را برده و با كاركنان اسب صفت ميانه‌اي ندارند. بيش‌ترين ميزان گله را از حجم كار داشته و هميشه چندين كارتابل پر از كارهاي انجام نشده‌ي سازماني را به خانه مي‌برند. از طرفي ديگر به همان نسبت هم كارهاي انجام نشده‌‌ي منزل را به سازمان مي‌آورند. از نظر تعداد مشاغل مي‌توان آن‌ها را ابوالمشاغل ناميد. در هر هيات مديره‌اي، هيات تحريريه‌اي، كميسيون و كميته‌اي، ... عضو مي‌شوند. سازمان بهترين محل براي انجام امور شخصي و خانه محلي براي انجام امور سازماني آن‌ها است. بدين وسيله خود را بسيار پرمشغله معرفي مي‌كنند.

دوشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۵

سندرم رابينسون كروزوئه


رابينسون كروزوئه و خط توليد

تصوير اول
آرزوي يك جزيره‌ي دور افتاده، كه در آن جنگلي از درختان گرمسيري با رودها و پيچ‌آب‌هاي بسيار، كه در هر لحظه اتفاق تازه‌اي را رقم مي‌زند. پرندگاني كه رنگ‌هاشان تاكنون نقش هيچ لباسي را حتي در خيال تصوير نكرده‌اند. كلبه‌اي كه دود رها شده از دودكشش فضاي آبي آسمان را رويايي‌تر مي‌كند و با تصويرپردازي‌هايش مي‌تواند طولاني‌ترين و عجيب‌ترين قصه‌هاي دنيا را براي كودك درون آدمي خلق كند. رودخانه‌اي كه مي‌توان قايق تنهايي خويش را با پاروي آسايش در آن به آب انداخت، ماهي گرفت و با سنگ‌هاي آتشزنه اگر چه دشوار آتشي افروخت و چيزي خورد كه هيچ گاه نخورده‌اي نه به طعم و نه به شكل و نه به ظرف و پذيرايي.
غروب‌گاهاني كه هيچ‌گاه زيبايي‌هايش تمامي ندارد و پگاهاني كه هيچ‌گاه آرزوي غروبش را نخواهي كرد. خورشيدي كه گرمايش آرزو است و زمهريري كه دل‌انگيزترين حظ‌ها و لذت‌ها است و دوست داري كه همه‌ي اين‌ها مال مال مال خود خود خودت باشد. بي‌كه كسي ردپايي گذاشته باشد و يا چشمي – اگر چه از دور-، آن را ديده باشد. دوست داري كه يك جزيره داشته باشي مال خودت.

تصوير دوم
دود. صداهاي نابهنجار. دودكش‌ها، اره‌ها، ‌مته‌ها، بوق، اتوبوس و اسب‌ها ... كه همه چيز را گويي به دنبال خود مي‌كشند. خط توليدي كه ترجمان ساده‌ي ازل و ابديت را در ابتداي ناپيدا و انتهاي نامنتهايش خواهي ديد. صداي بوق‌هايي كه فرياد مي‌كشند ما تعجيل داريم. فرياد مي‌كشند كه زود باشيد راه را براي مردن و فرسودن و استهلاك هر چه سريع‌تر ما باز كنيد . بوق زدني براي زودتر رسيدن به بخشي از خط توليد در زمان حال.
گرفتن گوشه‌ايي از فرآيند خط توليد به دست و استحاله در فرآيند توليد.
كاركردن براي ماندن و ماندن براي كاركردن .
بايد به موقع " ماندن" را براي خط توليد تعريف كني تا خط توليد بتواند به عنوان يك "واحد" در چرخه‌ي اين فرآيند تو را بشناسد. اگر مي‌خواهي باشي بايد ماشين خط توليد را هميشه و در همه حال تنها نگذاري. ماشين خط توليد به تو مي‌گويد كه چه موقع بايد سركار باشي، چه موقع عملياتي را بر روي يك كالا انجام دهي، چه مقدار كار / ساعت بر روي كالايي انجام داده يا چه موقع استراحت كني. به چه چيزهايي فكر كني. چه موقع فكر نكني. به چه چيزهايي توجهي نداشته باشي. كي به خانه‌ات بازگردي. خانه‌ات را بر اساس كدام استاندارد و توسط كدام ماشين خط توليد طراحي كرده باشي. چه رنگي را استفاده كني. صبح‌ها چه بويي داشته باشي. عصرها سوار كدام خطوط شوي. شب‌ها چه برنامه‌هايي را ببيني. نيمه‌هاي شب با فشار كدام نوع قرص و آمپول به خواب بروي. چه هم‌نشيني براي خودت انتخاب كني. در مورد چه موضوعاتي با هم نشينانت مكالمه كني. چه چيزهايي را بخري. چه مقدار خريد داشته باشي. از چه مكان‌هايي توان خريد داشته باشي. چه اخباري را همه وقت بشنوي. چه حوادثي را در روزنامه‌ها دنبال كني. چاي يا قهوه با شير يا تلخ ميل كني. كدام مسيرها را طي طريق كني. چه موقع از مرخصي استفاده كني. براي گذراندن تعطيلات به كجاها سفر كني. چه مكان‌هايي براي تو مناسب‌تر است چه ميزان حقوق دريافت كني. چه قدر براي دوره‌ي تقاعد پس‌انداز كني. چگونه برنامه‌ريزي كني كه تحت سلطه‌ي فشار همه ماشين‌ها، برنامه‌هايت مطابق ميل آنها بسيار عالي اجرا شود. چند واحد از هر چيزي مصرف كني. در كدام صف‌ها چه مواقعي و براي دريافت كدام سهميه بايستي و قبض‌هاي تلفن، برق، گاز آب، اينترنت، شير، نوشابه هاي گازدار يا رژيمي، نان، د ارو، لباس، كرانچي، روزنامه، پاركينگ، قدم زدن در پارك، نگاه كردن به آسمان، شمردن پرنده‌ها، آب دادن به درختان، بوكردن گل‌ها، چشم غره رفتن به ميمون‌هاي باغ وحش، خنديدن، گريه كردن، آب خوردن، بوييدن گل‌ها و ... را بپردازي .
كجاها توان رفتن داري، كجا حق خنده و كجا حق گريه كردن داري. دي اكسيد كربن بدنت روزانه چه ميزان و از چه منابعي تامين شود. چه ميزان موظف به توليد گازهاي سنگين و سرب و ازت و ... هستي.
براي چه كساني لايه‌ي ازن را سوراخ‌تر كني.
در سر چه ساعتي كدام خط توليد را مديريت كني.
چه كتابي از كدام نويسنده در كدام شكل و محمل و در چه ساعتي بخواني.
چه موضوعاتي برايت جالب باشد.
چه اخباري را بايستي بشنوي.
و كدام اخبار را نبايد بشنوي.
ساعت‌ها چگونه تنظيم شده‌اند.
سر كدام ساعت چه عملياتي را بايستي فرماندهي نمايي.

به كدام خطوط توليد دير نبايد برسي. كي پير مي‌شوي. تا كي جوان هستي. كي خسته مي‌شوي. چند كيلوكالري ويتامين و پروتئين به صورت تزريقي يا بسته‌بندي دريافت كني. چه زمان استعداد داري. در چه كارهايي شايستگي داري. به كدام دستگاه حضور و غياب روزانه و چندبار بايد پاسخ‌گو باشي.
براي خواب از چه لباس‌هايي استفاده مي‌كني. چند قاشق غذا را در چند مرحله جويده و مي‌بلعي. چه گل‌هايي در حياطي كه هيچ‌گاه نخواهي داشت مي‌كاري. كدام صندلي سرويس مختص تو است. وارد كدام اتاق نمي‌تواني بشوي. سر چه كساني مي‌تواني فرياد بكشي . از كدام مسيرهاي هوايي مي‌تواني پرواز كني در كدام مسيرهاي زميني حق توقف نخواهي داشت. قلاب ماهي‌گيري را در كدام ساحل نمي‌تواني رها كني. در چه ساعتي نمي‌تواني سوت بزني. آواز بخواني. به چه كساني نمي‌تواني بگويي شما چه قدر زيبا هستيد و من دلم مي‌خواست همين لحظه مال من مي‌شديد و به چه كساني نمي‌توانيد بگوييد شما چه قدر كريه هستيد. كاش هيچ خط توليدي فرآيندي به نام توليد شما را در دفتر ثبت پروانه‌ي نوآوري‌ها ثبت نمي‌كرد. چه كساني را نمي‌توانستيد بدون هيچ غرضي ببوسيد و چه توليداتي را توليد نكنيد.
بوق ماشين‌تان را هميشه بيشتر بفشاريد. زيرا اگر كمي دير برسيد خط توليد از دست شما عصباني خواهد شد. هيچ بخششي در كار نخواهد بود. پس با شدت بيش‌تري بوق بزنيد زيرا خط توليد منتظر شماست و شما بايستي به خاطر خط توليد به موقع و تا موقع نياز زنده و سالم باشيد.

تصوير سوم
رابينسون كروزوئه تمام تلاش خود را معطوف به تكه الوار شناوري مي‌كند تا بتواند خود را به ساحل برساند. ساحلي كه هيچ رد پايي به هيچ سمتي حركت نكرده است تفاوتي ميان يكشنبه و جمعه به چشم نمي‌خورد. درختان برگ دارند. حتي مي‌توان برگ‌هايشان را شمرد. مي‌توان از ميوه‌شان چيد. مي‌توان هر موقع غذا خورد. خوابيد، بيدار شد، سوت زد، آواز خواند، فرياد كشيد، قلاب ماهي‌گيري را به آب انداخت.
ساعت هنوز اختراع نشده است. تفاوتي ميان ساعت 8 با ساعت 24 وجود ندارد. هيچ كس بوق نمي‌زند كسي عجله‌اي براي كاري ندارد. مي‌توان به ميمون‌ها بدون پرداخت وجهي يا پاره كردن بليتي خنديد. مي‌توان به انتخاب، يك گل را چيد، بو كرد و در آب، گلبرگ‌هايش را رها كرد. به هر جايي رسيدي مي‌تواني بخوابي. بيدار شوي. چه احتياجي به لباس وجود دارد؟ خانه مي‌تواند همه‌اش پنجره باشد. بي‌ آنكه پرده‌اي در كار باشد. مقصدها هيچ گاه دور نيست. سرعت معنايي ندارد. كسي مسابقه نمي‌دهد. هيچ دستگاه حضور و غياب سالمي در آن جا يافت نمي شود...
رابينسون كروزوئه، آسوده مي‌تواند با رنگ‌ها و صحنه‌ها و تصاوير زندگي كند. هيچ چيز از او چيزي نمي‌خواهد همه چيز با او همراه هستند. همراه، همراه واقعي ...

تصوير چهار
پنج شنبه است. رابينسون دلش مي‌گيرد. مي‌خواهد زودتر جمعه شود. فكر مي‌كند هر جمعه اتفاق‌هاي زيادي- و يا حداقل اتفاق خاصي- خواهد افتاد. جمعه مي‌آيد. رابينسون لباس مي‌پوشد. دلشوره دارد. پنجره‌هاي خانه‌اش را پرده مي‌زند. فكر مي كند كسي او را مي بيند. مي پايد. كمتر مي‌خندد. بي‌موقع گريه نمي‌كند. اگر مي‌خواهد كاري ‌كند گاهي اجازه مي‌گيرد و گاهي اجازه مي‌دهد. حتي نمي داند از چه كسي اجازه مي گيرد و به چه كسي اجازه مي دهد.
رابينسون روز جمعه يك قايق مي‌سازد و شروع به جست‌وجو مي‌كند. دنبال جايي مي‌گردد كه بتواند كسي مثل خودش را پيدا كند. يكي مثل خودش پيدا مي‌كند. مي‌توانست غذاي بالقوه خوشمزه‌اي براي آدمخوارها باشد. او را با خود برمي‌دارد. مي‌رود. پارو مي‌زند. پا به اولين خشكي كه مي‌گذارد، نمي‌خندد، گريه نمي‌كند. فكر نمي‌كند. بلكه فقط مي‌تواند كارهايي را انجام دهد كه مي‌تواند. زندگي جديدي شروع مي‌شود. عجله مي‌كند. خط توليد منتظر او است. اگر كمي دير برسد خط توليد عصباني خواهد شد و هيچ بخششي در كار نيست. رابينسون هر روز به موقع زندگي مي‌كند و يك ساعت ديجيتال، درون مهره‌هاي كمرش جا سازي كرده است. رابي يك انسان واقعي شده است.

* * *
آرزوي يك جزيره دورافتاده ...كه دوست داري مال خودت باشد. هرگز به آن نمي‌رسي. وقتي رسيدي هرگز مواظبش نيستي. دوباره پسش مي‌دهي ...
13/10/78

شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۵

جهان سوم کجاست؟

جهان سوم کجاست؟؟؟
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد... پروفسور محمد حسابي

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۵

من و استادم

  • اين طنز الهامي است از طنزي با عنوان مقايسه رييس و من
    منبع:
    http://alireza.nasseh.ir/meandboss.htm

    وقتي من تكاليفم را دیر تمام مي‌كنم، كند ھستم.وقتي استادم تصحيح برگه‌هاي آزمون را طول دھد، او دقیق و كامل است.
  • وقتي من تكليفي را انجام ندھم، تنبل ھستم.وقتي استادم پاسخ تمرين‌ها را ارايه نكند، او مشغول است.
  • وقتي تكاليف و تمريناتي را بدون این‌كه از من خواسته شود انجام دھم، من قصد دارم خودم را زرنگ و شاگرد مثبت كلاس جلوه دھم.وقتي استادم فعاليت‌هايي بيش از توان دانشجويان بكند، او ابتكار عمل به خرج داده است.
  • وقتي من سعي در جلب رضایت استادم داشته باشم، من چاپلوسم و نمره مي‌خواهم.وقتي استادم، تلاش مي كند مدير گروه يا رييس دانشكده را راضي نگاه دارد، او ھمكاري مي‌كند.
  • وقتي من اشتباھي تمرينات را حل كنم، من نادان، كند ذهن و اي كيو سان ھستم.وقتي استادم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان و جايزالخطا است.
  • وقتي من در كلاس غايب باشم، من در حال گشت زدن و درس نخواندن ھستم.وقتي استادم در كلاس درس حاضر نباشد، او شديدا مشغول مطالعه يا پژوهش براي ارايه مطالب جديد در كلاس است.
  • وقتي یك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من ھمیشه مریض ھستم.وقتي استادم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً به خاطر تلاش و صرف انرژي زياد در كلاس خیلي بیمار است.
  • وقتي من براي ترك كلاس و انجام كاري واجب مرخصي بخواھم، باید كلي دلیل و توجیه بیاورم.وقتي استادم به مرخصي برود، باید مي‌رفت چون خیلي درس داده و استراحت لازم است.
  • وقتي تكاليفم را خوب انجام مي‌دھم، استادم ھرگز آن را به خاطر نمي‌آورد.
  • وقتي تمريني را اشتباه حل كنم، استادم ھرگز فراموش نمي‌كند.

چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۵

عادت مشابه سازمان های ناکارآمد یا نظام اداری ما چه می خواهد؟

15 عادت مشابه سازمان های ناکارآمد یا نظام اداری ما چه می خواهد؟


بعد از تغييرات كوچك و بزرگ سياسي در كشورهايي مثل كشور ما به لحظه هايي مي رسيم كه سوالات اساسي در خصوص چيستي و چرايي سازمان برايمان ايجاد مي شود. بسياري از سازمان ها به ظاهر سرپا ديده مي شوند. اما نه تنها عملا پيشرفتي در جريان كار سازمان مشاهده نمي شود بلكه فشارهاي روحي، اقتصادي و اداري بسياري بر دوش عناصر سازمان مشاهده مي شود. ارتباطات در اين سازمان ها غالبا دچار مشكلات عديده اي است. ماهيت بسياري از سازمان ها اساسا زير سوال مي رود. سازمان هايي جديد بدون آينده نگري و تهيه زير ساخت هاي لازم به وجود مي آيند و سازمان هاي بسياري نابود مي شوند بي آن كه به اين پرسش كه " فعاليت هاي اين سازمان چگونه و توسط چه سازماني پي گيري خواهد شد؟ آيا اساسا وجود چنين سازماني از ابتدا خارج از قاعده نيازسنجي تشكيل شده است؟ آيا فعاليت هاي آن بخشي از نياز هاي جامعه نيست؟و ..." پاسخي درخور داده شود. سازمان هايي نيز بدون برنامه ريزي و تحقيق ادغام مي شوند. يا بخشي از فعاليت ها جا به جا مي شوند. نفس اين تغييرات الزاما مي تواند منفي نباشد. اما پرسش مهم اين است چرا سازمان ها ما هيچ گاه در پس هيچ تغييري روندي مثبت را طي نمي كنند. وجوه مشترك سازمان هاي ما چيست؟ كه دردهاي اكثر آن ها تا اين حد به هم ديگر شبيه است. آيا سيستم مديريتي در نظام اداري ما و در راس سازمان ها داراي بيماري خاصي نيست. ذيلا به " حداقل "‌14 عادت مشابه سازمان هاي ناكارآمد اشاره مي شود. 7 عادت قرمز برگرفته از نوشته اي است با عنوان 7 عادت مشابه شركت هاي ناكارآمد نوشته ديويد لنارد ترجمه توفيق وحيدي آذر در نشريه مديريت شماره 112-111 كه با تلخيص و تغيير آورده شده است. عادات آبي از اينجانب مي باشد.

سازمان های "بله قربان" يا هر چه شما بفرماييد.
مديران در اين سازمان ها جز به كلمه بله قربان عادت نكرده اند. مفهوم كار كارشناسي "هر چه شما بفرماييد" است.
سازمان هایی که به جای "ماهیت به ظاهر" می اندیشند
براي يك تصميم گيري مهم يك دقيقه وقت صرف مي شود و براي تدارك يك نامه، گزارش يا سخنراني هفته ها بحث مي شود. تصميم گيري در خصوص رنگ ميز، اندازه سالن، يا نحوه سفارش يك دسته گل و محل قرارگيري آن و نور ... بسيار حياتي تر از طراحي استراتژي هاي سازمان است.
سازمان هایی که مدیران آن خود را در نقش "معلم ادبیات" جای می کنند
فارغ از محتواي گزارش تصحيح ديكته و خط كشيدن زير عبارات و جملات با اين هدف كه اشتباهات انشايي را به نمايش بگذارد مهم تر است. مهم نيست چه كار كرده ايد مهم اين است كه در ابتداي نامه عبارت "احتراما" "با احترام " نوشته شده است.
سازمان هایی که شعار می دهند "من گروه های کاری بزرگ" را دوست دارم يا به نظر همه احترام مي گذارم.
براي نحوه توزيع يا سرو چاي يك جلسه با حضور همه پرسنل سازمان تشكيل خواهد شد.
سازمان هایی که می گویند همه چیز باید به "نفع من" باشد
آيا تصميم اتخاذ شده باعث سودي مادي يا اداري براي من خواهد شد. در صورتيكه جواب بله باشد اين تصميم در راستاي منافع سازمان است. مهم اين است كه "من" بتوانم با آن براي خود اعتباري بيش تر كسب كنم. مثلا پست بالاتر در آينده يا خوش خدمتي با مافوق.
سازمان هایی با دیدگاه "من یک مهندس هستم"
نه تنها نتيجه اطلاعات و گزارش ها را مي خواهم بلكه تمام داده هايي كه منجر به چنين تصميمي شده است را براي من بياوريد. به جاي يك صفحه براي تصميم گيري هزاران صفحه براي تصميم گيري.
سازمان هایی که می گویند "هیچ کس به ما چیزی نگوید"
هيچ كس به اندازه من در راه تعالي سازماني تلاش نمي كند و صلاح ملك خويش خسروان دانند. هر گونه دخالتي فضولي توسط عده اي نادان است.
سازمان هایی که به جای "تغییرات از بالا به پایین" برای تغییر فشار می آورند
اشكال از نظام برنامه ريزي و خطا در تعيين صحيح استراتژي ها است. اما براي پاسخ به اين سوال كه چرا سازمان كاميابي موثري در رسيدن به اهداف خود ندارد بايد از تغيير نگهبان درب سازمان تا مديريت هاي رده هاي مياني شروع كرد.
سازمان هایی که به جای "تمرکز بر برنامه ها به تغییر مدیران غیر وابسته" فکر می کنند
آيا نيروهاي موجود توان اجراي برنامه ها را دارند. روند اجراي برنامه چيست؟ در صورت اشكال در برنامه بايد كساني تغيير يابند كه همراه با مدير ارشد به جاي نقد برنامه به نقد افراد نمي پردازند.
سازمان هایی که به جای "استراتژی، اهداف ، خط مشی ها و برنامه های کلان کاری سازمان به کلیات می پردازند و هیچ گاه برنامه های آن ها عملیاتی" نمی شود
به جاي استراتژي و اين كه بايد سازمان در افقي خاص به چه نتايجي برسد در سخنراني هاي هر ساعته از ما مي خواهيم... و ما ... استفاده مي گردد. شعار به جاي استراتژي
سازمان هایی که به جای "گزارش عملکرد جزوه های رنگی صحافی شده" حاوی تکرار شعارهای انتخاباتی تحویل می دهند
مهم نيست چه كار مي كنيم و كرده ايم مهم اين است كه زرق و برق گزارش صحافي شده چشم مديران مافوق را بگيرد.
سازمان هایی که "مدیران ارشد همیشه کارتابلی پر از کارهای انجام نشده به جای کارهای برنامه ریزی شده هر روزه برای بردن به خانه" دارند
آن قدر سرم شلوغ است كه نمي توانم به كارهاي سازمان برسم.!!! به همين دليل كارها را به منزل مي برم تا در منزل به جاي رسيدگي به امور خانواده به امور سازمان برسم.
سازمان هایی که به جای "جلسات کاری تخصصی در سطوح کارشناسی جلسات سطوح بالای مدیریتی برای تعریف از خود" تشکیل می دهند.
نيازي به تصميم كارشناسان نيست. بگوييد اين كار را بكنند.... فرياد احسنت ... احسنت .. چه تصميم قاطعي از سوي معاونان و مشاوران..
سازمان هایی که مدام "اشکالات کار خود را به گذشته نسبت" می دهند.
قربان سيستم درست كار نمي كند... لعنتي ها ... تمام مدت خوردند و خوابيدند و اين سيستم معيوب و بيمار براي ما ارثيه گذاشته اند... همه اين اتفاقات تقصير آن ها است... از دست ما هم كاري بر نمي آيد.
سازمان هايي كه به جاي "فكر به فردا و زندگي در امروز به امروز فكر و در گذشته زندگي" مي كنند.
ما چه بوده ايم. چه كرده ايم. به جاي چه كار خواهيم كرد و به كجا خواهيم رسيد در گزارش ها و اعلام برنامه هاي سازمان بيداد مي كند.

شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۵

اخلاق در سرزمین اخلاق محمدی

اخلاق در سرزمین اخلاق محمدی

1) گاهی با خود حکایت کسی را مرور می کنم که در حضور امیرالمومنین علی (ع)خلیفه مسلمین انگشت اتهام به سوی همسر خود دراز کرده و شهادت می داد که شاهد خلاف شرع او بوده است. و علی عرق شرم بر روی روی از او می تافت. و این قصه چند بار تکرار شد و الخ ...

2) بیایید با نگاه غیر دینی به موضوع نگاه کنیم. ادبیات شبنامه پراکنی از کجا شروع شد؟ تهیه بولتن های آن چنانی که به کرات صحبت از نشر و پخش آن در نشریات شده است کار چه کسانی است؟ چه کسانی از آن اطلاع داشته اند؟ و چه کسانی از شیوع اخلاق شبنامه ای خوشحال و قند در دل بوده اند؟ ادبیات رسوا گری و افشاگری چگونه بخش بزرگی از سیستم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ما را فراگرفته است؟ بی آن که مصادیق واقعی آن متنبه به تنبیه قانونی و قضایی شده باشند و مصادیق کذب و افترا نیز اعاده حیثیت؟ چه کسانی این کالای مشتری پسند را تولید کرده اند؟ چه کسانی با چه رویکر اقتصادی بذر نیاز به این کالای بی مشتری را پاشیده و مشتری دارش کرده اند؟

3) بار اول که فیلمی از این و عکسی از آن توزیع شد؟ چه کسانی از سوراخ گشاد شیپور دمیدند و با دامن زدن به شایعات و زدن آتش بر ریشه دودمان مخالفان و حریفان جشن و پایکوبی کردند؟ مقصران چه شدند؟ چگونه ریشه این بی اخلاقی ها خشکانده شد؟ آیا به نظر نمی رسد کالایی در این سرزمین تولید و عده ای در صدد مشتری یابی و فروش آن به حیل مختلفند؟ شباهتی بین پیاز فروشی در مکه ندارد؟ روزی از عروسی برادر این مجری روزی از جشن تولد دانشجویی در خوابگاه، روزی از روابط خانوادگی این واعظ و روزی هم به واقع یا ناواقع از روابط خصوصی آن دیگری و از سیاست مدار و والی و حاکم تا رعیت بی پشتوانه ...

4) بیایید فرض کنید بر حسب احتمالات روزی هم قرعه به نام ما باشد. نارفیقی با حربه سوء استفاده و حقه و ریب امین ناموس خانوادگی و محرم شمرده شود. مخالفی در پی سندی مشتری پسند در جامعه از ما باشد. رقیبی در صدد رقابت ناجوانمردانه با ما باشد. با دیدن صحنه های زندگی خانوادگی، ناموسی و شخصی خود به چه احوالی دچار خواهیم شد.

5) تا این کالا مشتری دارد امنیت روانی برای هیچ کس وجود نخواهد داشت؟ شتری است این بی آبرویی که ظاهرا تا درب منزل ما ننشیند آن را باور نخواهیم کرد. بیایید مزرعه پررونق این بی اخلاقی به همت اخلاق بخشکانیم و دکان این دکان داران را بی مشتری کنیم. مبادا روزی که نوبت ما شد دست تغابن بر زانو زده و خاکستر نکبت بر بپاشیم و وا اخلاقا و وا دینا سر دهیم. به هوش باشیم متع بی اخلاقی در هیئت و لباسی عامه پسند عرضه می شود و چه بسا گاها با نقطه ضعف عوام یعنی با صبغه دینی که این از اکابر گناهان کبیره است...

6) وای بر بی اخلاقان که روز قیامت از شفاعت همه دور خواهند بود. بیاید باد نکاریم و توفان درو نکنیم ...

سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۵

نگاه و كتابداري

پاسخ به اين سوال كه نگاه در كتابداري چيست؟ و چگونه مي توان در حوزه توليد دانش كتابداري نگاه را تفسير كرد پاسخ ساده اي نيست. به طور خلاصه دو نوع نگاه عمده در اين حوزه وجود دارد. نگاه درون متني و نگاه پيرامتني .
نگاه درون متني نوعي از نگاه است كه بافت اصلي اين حوزه علمي را مي بيند. ساختارها، نظريه ها، و اجزاي متشكله رشته، منظور اصلي و رويكردي اين نوع از نگاه است. با اين نوع نگاه پژوهشگران اين حوزه به توليد -عمدتا- تحقيقاتي مي پردازند كه مي توان آن ها را پژوهش هاي محض ناميد . در اين نوع از نگاه دايره ديد نسبتا كوتاه و ديوار هاي پيرامون آن بلند هستند. مبناي تئوريك توليدات علمي در اين نوع نگاه بر پايه چيستي موضوع بما هو موضوع مي چرخد. پژوهش گران در اين نگاه دايما در حال فلسفيدن و توليد خرد ناب موضوعي بوده و جنبه هاي اثباتي و سلبي مولفه هاي فكري بازتوليدي خود را تفسير مي كنند.
نگاه پيرامتني خود واجد دو جنبه ارگانيك مي باشد. نگاه پيرامتني مستقيم و نگاه پيرامتني وابسته. در نگاه پيرامتني مستقيم پژوهشگر موضوعي از متن به حاشيه مي رود. انگاره اصلي كاربر نهايي است. و مساله چگونگي انطباق مباني و سازندهاي رشته با نيازهاي كاربران است. و حل آن از طريق روش هاي حل مساله علمي منجر به شيوه ها و ابزارهاي كمك به جست و جو گران و كاربران مي شود. در نوع دوم يا نگاه پيرامتني وابسته حركت از طرف حوزه هاي بيناموضوعي يا اينترديسيپليناري ها به سمت موضوع است. يعني ساير حوزه ها سعي در انطباق بخشي به مباني و سازندهاي رشته خود با اين رشته دارند. اين فرايند نقطه بنياني عقد نطفه يك بينارشته اي است. با اين جريان است كه در صورت تعميق، توليد فكر و پژوهش هاب كافي و وافي يك بينا رشته اي متولد مي شود.

ادامه دارد...

شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۵

چند چشمه از اله‌كامپ: تي شرت، ليوان و نايلكس

چند چشمه از اله‌كامپ: تي شرت، ليوان و نايلكس

چشمه يك:
اله‌كامپ امسال هم به سلامتي برگزار شد. ...
مقابل غرفه اچ پي ايستاده ام و سوالاتي راجع به سرورهاي پك در ذهنم وجود دارد. در حالي كه آن ها را مرور مي كنم به دنبال كسي مي گردم كه پاسخي به سوالاتم بدهد. هم زمان التماس هاي يك خانم ميان سال توجهم را جلب مي كند.
: آقا تورو خدا يه دونه ديگه بديد براي پسرم مي خوام
: متاسفم خانم تموم شد
: به خدا براي پسرم مي خواهم
: مي دونم خانوم ولي لطفا اصرار نكنيد اين تي شرت ها تبليغاتي است براي همكاراان و متخصصان است.
: به خدا من با اون خانوم نبودم. اون جدا بود. من براي پسرم مي خوام.
: خانم اصرار نكنيد بنده را در معذوريت قرار مي دهيد. تي شرت تمام شد.
: آقا تورو خدا براي پسرم مي خوام .
: آه ...
سپس در حالي كه زير لب غر مي زد از مقابل خانوم درخواست كننده دور شد.
سلام آقا يه سوالي درخصوص گارانتي سرورهاي پك اچ داشتم
: به سايت اچ پي مراجعه كنيد.
:ميشه لطفا مشخصات فني اين سرور را به ما بدهيد. براي ...
: در سايت هست.
...
مقايسه مي كنم چند دقيقه وقت براي ندادن تي شرت و چند ثانيه وقت براي ندادن توضيح فني در خصوص كار اصلي به مراجعه كننده گان حرفه اي.

چشمه دو:
: جناب با عرض خسته نباشيد ميشه لطفا در خصوص ماژول هاي حرفه اي و خاصي كه شما در پورتالتون كار كرديد توضيحاتي به ما بدهيد. البته ماژول هاي عمومي مثل اخبار، عكس، اچ تي ام ال، مديريت كاربران و اين گون مواردو نمي خواهيم.
: بفرماييد ( يك نايلكس ... داخل آن يك خودكار تبليغاتي و يك برگه يا بروشور تبليغاتي )
: جناب اين مواردو توي تراكت بزرگي كه مقابل غرفه گذاشتيد خوانده و ديده ام. مي خواهم اطلاعات فني راجع به سورس و نحوه كاركرد اتوماسيون اداري مورد ادعا در پورتالتون بدونم.
: آدرس سايت داخل نايلكس هست. سر بزنيد همه چيز نوشته شده است.
: دمو نداريد ..
: بفرماييد آقا ... شما ... بله .. بفرماييد
ديگه از كادر خارج شديم.

چشمه سه:
: جواد برو اون غرفه ماگ مي ده
: عجب آلبالو شفته اي هستي چه طور مخشو تليت كردي
: برو ..يارو باحاله بگي بهت مي ده...
: بچه ها وايستين من برم يه ماگ صاحاب شم بيام. مگه از جواد شفته كم ترم...

چشمه چهار
- پورتال، اي آر پي، نرم افزار اداري مالي ...

- اتوماسيون اداري نرم افزار پرسنلي، حقوق و دستمزد...

- گزارش ساز، فرم ساز، پورتال ساز، ام آي اس ...

- مديريت كيفيفت، زنجيره تامين، ارتباط با مشتريان ...

- يو پي اس، پيل خشك و تر ...

- سرورهاي پك، رك و سوييچ و روتر ....

- ...

وقتي دقت مي كنم به نوعي انگار همه آمده اند كه شركت ها، سلزمان ها و موسسات دولتي از آن ها خريد كنند. انگار جايي براي بخش خصوصي و عمومي ديده نشده است. قيمت ها گران است. بخش دولتي را حسابي تحويل مي گيرند. به خصوص اگر كت و شلواري و چند نفر خدم و حشمي و ... يا تداركاتچي يه شركتك دولتي حتي ...


چشمه پنج:
: ميشه لطفا جاهاي مهمي كه نصب كرديد رو به ما معرفي كنيد
: بله حتما
ايران خودرو، سازمان كشتيراني، وزارت فلان، وزارت بهمان

ميشه لطفا ...
ايران خودرو، سازمان كشتيراني، وزارت فلان، وزارت بهمان

ميشه لطفا ...
ايران خودرو، سازمان كشتيراني، وزارت فلان، وزارت بهمان

ميشه لطفا ...
ايران خودرو، سازمان كشتيراني، وزارت فلان، وزارت بهمان
...
نام مشتريان همه جا يكسان به گوش مي خورد. جل الخالق يا اينها خيلي اهل آي تي هستند يا ...

چشمه پنج:
غرفه آرايي ها دو نوع است. شيك و اعياني و سه در چهار. بعضي ها نصف يك سالن را اشغال كرده اند. بعضي ها هم يك صندلي. بعضي ها رنگ و نور و دكور بعضي ها هم يك برگ كاغذ آ 4 سياه شده.

چشمه شش:
دنبال كارهاي سخت افزاري و نرم افزاري اصيل ايراني مي گردم. نام هايي چون آمريكا، چين، ژاپن، ‌تايوان، آلمان و ... زياد به گوشم مي خورد. گارانتي دوبي ... اپن سورس ... كاستمايز شده ...

چشمه هفت:
براي زندگي در دهكده جهاني ابزارهاي جهاني و تفكر جهاني لازم است. هيچ وقت براي شروع دير نيست. بومي سازي آي تي كمك شاياني به تفكر ايراني در حوزه آي تي خواهد كرد. نگاه و رويكرد به بازار بالقوه هفتاد ميليوني ايران و هفت ميلياردي جهان مي تواند راهگشاي بسياري از دغدغه هاي بيزنسي باشد. دولت نه تنها بازرگان خوبي نيست حتي به نظر من خريدار خوبي هم نيست. دندان طمع انتظار از بخش دولتي را براي خريدهاي كلان بايد كند. دولت بايستي سياست گذار باشد. حتي كمك مالي، فكري، قانوني و حقوقي، فني و ... بكند. ديگران برايش كار كنند. اگر مي خواهيم وضع اله و كامپمان از اين بهتر باشد نياز به كارهاي بسياري است و اولين مرحله آن روي پاي خود ايستادن و دل كندن از تفكر دولتي ... باي نحو كان ...

دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۵

تونل رسالت افتتاح شد. ذهن من منفجر...

ذهنيت اول
بالاخره بعد از سال ها انتظار چشممان به جمال نوراني تونل رسالت منور شد. هميشه پيش خودم فكر
مي كردم هزار و هشتصد متر تونل در دل شهر تهران بسيار ديدني و جالب خواهد بود. ياد تونل هاي جاده چالوس يا راه آهن تهران اهواز مي افتادم. فكر اين كه در چند دقيقه از شرق تهران به غرب بروم بسيار لذت بخش بود. ده سال انتظار ... هزار و هشتصد متر تونل .... چند دقيقه راه به جاي چند ساعت. اصلا تصور اين كه با خودرو مجبور به تردد در بزرگراه همت نباشي خود لذت بخش است چه رسد به سرعت و رواني و ...اوووه.
***
ذهنيت دوم
كرباسچي شهردار سابق تهران بعد از افتتتاح تونل در يك نگاه انتقادي گفت: به جاي هياهو براي افتتاح تونل رسالت دلايل توجيهي براي تاخير و هزينه هاي اقتصادي بالاي آن بيابيد. تونلي كه بنا بوده از سال هفتاد و پنج يعني زمان شروع پروژه در عرض سه سال با هزينه اي حدود ده ميليارد تومان افتتاح شود در مدت زماني حدود 10 سال و با هزينه اي بالغ بر 60 ميليارد تومان افتتاح شد. ( نقل به مضمون)‌
***
ذهنيت سوم
روز اول افتتاح صبح علي الطلوع – ساعت شش و بيست دقيقه صبح - با هيجاني كودكانه كه شب هاي سال تحويل براي عيد شدن و پوشيدن لياس نو داشتيم از خواب برخواستم و استارت ... رفتم و رفتم تا رسيدم به تونل ... كمي سردرگمي تا مسير را پيدا كنمو بالاخره رسيده نرسيده تونل تمام شد. اصلا مزه نداشت. چرا اين قدر زود تمام شد مگر 1800 متر تونل نبود. تا به خودم بيايم خروجي خودم را هم پيدا نكردم و مجبور شد از راستگرد شيخ فضل الله وارد و از طريق آل احمد به شريان چمران بپيوندم. اصلا نشد. بايد بعدازظهر دوباره بروم تا مزه بدهد.
***
ذهنيت چهارم
حدود ساعت پنج بعد از ظهر از طريق چمرام به حكيم و ... سپس تونل رسالت... چه اتفاقي افتاده .. ازدحام خودروها ... ترافيك!!! باورم نمي شود. نزديك به بيست دقيقه تا نيم ساعت از اول تونل تا مقابل مترو مصلي يعني مسافتي حدود دو هزار متر در نيم ساعت.
***
ذهنيت پنجم
فرصت خوبي بود تا تونل را برانداز كنم. و كيف ببرم. روشنايي ها خوب است. صداي تهويه ها روي اعصاب راه مي رود. البته خوب هم عمل مي كند. فضا سازي خيلي خشك و عبوس و سيماني نيست. اما به نظر تونل 1800 متري هم نمي رسد. يعني فضاي تونل كم تر از اين مقدار به نظر مي رسد. احتمالا با احتساب تمام بخش هاي تونل و غير تونل محاسبه شده است. در بعضي قسمت ها فاصله سقف تونل تا كف زمين از بالا كمتر از 10 متر به نظر مي رسد يعني چيزي بين 5 تا 10 متر. از خودم مي پرسم براي چنين ارتفاعي نياز به تونل سازي مي بود. ( پرسشي كه متخصصان بايستي به آن پاسخ گويند) آيا نمي شد كه بزرگراه معمولي بسازيم.
***
ذهنيت ششم
فردا ( يعني امروز )‌ با خوشحالي از همكاران سرويس مي پرسم كه از تونل مي رويم . با تعجب مي گويند نه. ديروز رفتيم و در ترافيك مانديم راننده از شدت عصبانيت مي خواست ما را بخورد. اگر جرات داري خودت بگو. ضمنا مگر شما رفته اي . گفتم بله ديروز با خودرو خودم رفتم. بعدازظر ترافيك وحشتناكي بود ...
***
ذهنيت هفتم
از همت طي طريق مي كنيم . به نسبت چيزي حدود بيست درصد ترافيك روان تر از گذشته شده است. به تونل رسالت فكر مي كنم. سوالي برايم دوباره ايجاد مي شود. فرض كنيم كه تونل ترافيك را بهتر و روان تر كرده باشد. آيا براي ترافيك مقابل مترو ( حتي با آن ديوار و نرده كشي ) فكري كرده ايم . آن هم اگر مهم نباشد ... در ادامه مسير حدود يك كيلومتر جلوتر پل سيدخندان و ترافيك هميشگي آن تا راستگرد بني هاشم چه؟ اگر بخشي از ترافيك همت به رسالت منتقل شود براي پل و ترافيك هاي هميشگي اش چه مي توان كرد.
***
ذهنيت هشتم: انفجار
ذهنم دارد منفجر مي شود . لعنت بر اين ترافيك لعنتي
خسته مي شوم و ديگر سعي مي كنم سوالي براي خودم درست نكنم. چون جواب هايشان را ندارم. ...